اندکی صبر...سحر نزدیک است

میقات2

چمران و مرگ و زندگي

در دست نوشته­اي به نام «انسان آزاده» که شهيد چمران درباره محافظ شجاع و فداکار خود شهيد اکبر چهره قانونی نگاشته است با نوع نگاه ايشان به مقوله مرگ و زندگي آشنا مي­شويم.

«در دنيا آدم­هايي هستند که به ظاهر زنده­اند، نفس مي­کشند، راه مي روند، حرف مي­زنند، زندگي مي­کنند، اما در حقيقت اسير دنيا، برده زندگي و ذليل حوادث هستند، از خود اراده و اختياري ندارند، آلت بلا اراده عوامل طبيعت­اند، در مقابل مرگ وحشت زده و زبونند، براي آنکه زندگي کنند ...

اينان براي آنکه نميرند، آنقدر خود را کوچک مي­کنند که گويا مرده­اند، هميشه تسليم قيود ذلت بارو شرايط ننگين هستند که زندگي براي آنها تحميل مي­کند. آنها شرف و حيثيت خود را مي­دهند، شخصيت و ارزش انساني خود را فدا مي­کنند، روح خود را از دست مي­دهند، حيات حقيقي خود را نابود مي­کنند، تا زندگي مادی جسد را تامين نمي­نمايند.» 

وي سپس درباره صفات انسان­هاي آزاده مي­نگارد: «... اما انسان­هاي آزاده، ممکن است کوتاه زندگي کنند ولي تا آنجا که زنده هستند به راستي زندگي مي­کنند و با اختيار خود نفس مي­کشند، سرور و آقاي حيات خود هستند، از کسي و چيزي نمي­ترسند، محکوم اراده ديگري نيستند، ديگران تسليم او هستند، محيط تحت تأثير اراده او قرار مي­گيرد، خواسته او در همه جا جاري مي­شود، تا زنده است به راستي زندگي مي­کند، از مرگ نمي­ترسد، هيچ چيزي آزادي او را محدود نمي­کند، هيچ عاملي حتي مرگ او را ذليل و زبون نمي­نمايد و هنگامي که مرگ فرا رسيد، با کمال افتخار و شرف آن را مي­پذيرد و زندگي پر ثمر ديگري را شروع مي­کند. رمز قدرت و شخصيت او در همين جاست که اسير زندگي نيست، به خاطر زندگی حاضر نيست که شخصيت انساني خود را از دست بدهد و از نظر روحي بميرد.»

شهيد چمران سپس شرط داشتن زندگي حقيقي را چنين بيان مي­کند: «انساني مي­تواند زندگي حقيقي داشته باشد که اسير و برده زندگي نگردد، هيچ چيز حتي خود زندگي، او را به قيد و بند اسارت و ذلت نکشاند، آزاد و مختار باشد و تا وقتي زنده است با افتخار و شرف زندگي کند و هنگامي که مرگ فرا رسيد، آن را با آغوش باز بپذيرد که خود مبدأ حيات اخروي و تکامل بزرگتر و مهمتري است... اين انسان چون از مرگ نمي ترسد قدرتمند است و ديگران در مقابل اراده او تعظيم مي­کنند.»

منبع : وبلاگ نهضت انتظار

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 20:14  توسط رحمانی  | 

فتبارک الله


آیا می دانی خداوند چه موقع بر خود آفرین گفته است؟

آنگاه که خداوند مراحل خلقت انسان و رشد و تکامل وی در رحم مادر را بیان می کند

و تحولات پیچیده زیستی او را یکی پس  از دیگری نام می بردو

از دمیدن روحی ویژه در او یاد می کند:

(فتبارک الله احسن الخالقین)

پس بزرگ و بزرگوار است خدای یکتا که نیکوترین آفرینندگان است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 17:41  توسط رحمانی  | 

آیا میدانی؟؟

آیا می دانی چرا خداوند شیطان را از درگاه خود راند و برای همیشه او را طرد کرد؟

چون فرمان خدا را برای سجده ی  بر انسان اطاعت نکرد.

اما بی وفایی برخی آدمیان را بنگر که در برابر خدا سجده نمی کنند و حلقه ی بندگی

شیطان به گردن می آویزند!

رسول خدا (ص) می فرمایند: خداوند به چنین انسان هایی خطاب می کند:

من به خاطر تو شیطان را طرد کردم؛ اما تو او را دوست خود گرفتی و به اطاعت او درآمدی؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 10:30  توسط رحمانی  | 

یه متن زیبا!!!

سلام

این نوشته قسمتی از وصیت نامه شهید داور یسری هست. به نظرم خیلی قشنگ اومد از کتاب حدیث سرو پیدا کردمش.

هرکس مرا جستجو کند پیدایم کند

و هرکس پیدایم کرد می شناسدم

و هرکس مرا شناخت، دوستم می دارد

و هر کس دوستم داشت، عاشقم می شود

و هرکس به من عشق ورزید من نیز به او عشق می ورزم

و هر کس را که من به او عشق بورزم او را می کشم

و هر کس را که من بکشم خون بهای او به عهده من است

و هرکس را که خون بهایش به عهده من باشد خودم خون بهایش هستم.

                                                                                         خدا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 17:53  توسط رحمانی  | 

پرستیژ فرماندهی


سلام به همگی!این بار هم یه خاطره از شهید برونسی به نقل از سید کاظم حسینی می نویسم.  


   علاقه خاصی، هم نسبت به حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) داشت، هم نسبت به سادات و فرزندان ایشان. عجیب هم احترام هر سیدی را نگه می داشت؛ یادم نمی آید توی سنگر، چادر، خانه یا جای دیگر با هم رفته باشیم و او زودتر از من وارد شده باشد. حتی سعی می کرد جلوتر از من قدم بر ندارد.

یک بار هم می خواستیم برویم جلسه. پشت در اتاق که رسیدیم، طبق معمول مرا فرستاد جلو و گفت بفرمانرفتم تو.

به اش گفتم: اول شما برو.لبخندی زد و گفت: تو که می دونی من جلوتر از سید جایی وارد نمی شم.به اعتراض گفتم: حاج آقا این جا دیگه خوبیت نداره که من اول برم!

گفت: برای چی؟

گفتم: نا سلامتی شما فرمانده هستی، این جا هم که جبهه هست و بالاخره باید ابهت و پرستیژ فرماندهی حفظ بشه.

مکثی کردم و زود ادامه دادم: این که من جلوتر برم، پرستیژ شما رو پایین میاره.

خندید و گفت: اون پرستیژی که می خواد با بی احترامی به سادات باشه، می خوام اصلاً نباشه!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 16:57  توسط رحمانی  | 

پاییز


سلامبالاخره تابستان هم داره تموم میشه. هفته دفاع مقدس هم از اواخر شهریور شروع میشه. البته می خواستم مطلبی بنویسم ولی گفتم اونقدر تلویزیون فیلم و برنامه نشون میده که همگی خسته میشیم. حتی امکان داره برای شهادت امام جعفر صادق (ع) هم برنامه ای نذارن ولی برای دفاع مقدس تا خرخره برنامه دارن.مثلاً همین چند وقت پیش روز ولادت امام محمد باقر(ع) با روز فوت امام (ره) با هم مصادف شده بود. ولی همه عزاداری می کردن و حتی یک برنامه هم به مناسبت ولادت امام معصوممان نذاشتن.

بگذریم....

با شروع پاییز یه مقدار برنامه های من فشرده میشه که احتمال داره دیر به دیر تر وبلاگم رو آپ کنم. مثلاً هفته به هفته انشاءالله اگه دیرتر نشه. ولی خوشحال میشم به من سر بزنید. نظراتتون رو هم می خونم. شهادت امام جعفر صادق(ع) رو هم پیشاپیش تسلیت عرض می کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 11:24  توسط رحمانی  | 

روز شعر و ادب فارسی گرامی

سلام

امروز روز شعر و ادب فارسیه. به تمام شاعران و هم وطنانم این روز رو تبریک می گم.

به همین مناسبت هم تفألی به جناب حافظ زدیم

آمد:

چو با عزم سر کوی یار خواهم کرد                        نفس ببوی خوشش مشکبار خواهم کرد

به هرزه بی می و معشوق عمر می گذرد              بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد

هر آبروی که اندوخته ام ز دانش و دین                  نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد

چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن                 که عمر در سر این کارو بار خواهم کرد

بیاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت             بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد

                                      نفاق و رزق نبخشد صفای دل حافظ

                                     طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد

دوستان اهل ادب اگر توضیح این شعر رو برام بنویسد ممنون میشم.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 16:54  توسط رحمانی  | 

حبابی که نبود.... ترکید!

سلام

ممنون از همه دوستانی که به وبلاگ خودشون سر میزنن

امروز می خوام یه مطلب با موضوع متفاوتی بنویسم در مورد اقتصاد کشورمون. که البته جای صحبت نداره. وضعیت کاملاً مشخصه

ولی یه خبری در دو روز پشت سر هم من رو واقعاً متعجب کرد.

وقتی قیمت سکه به بیش ترین حد خودش رسید حدوداً روز سه شنبه. تعداد زیادی از مردم باور داشتن که بازار سکه حبابی شده( حبابی یعنی اینکه قیمتش در مقایسه با بازار جهانی گرون تره) اما همون شب وزیر اقتصاد توی اخبار اومده گفت: نه بازار سکه حبابی نیست. بعدشم یه سری معادلات و اعداد و ارقام رو گفت در هم ضرب و تقسیم کنید.

فردا روز چهارشنبه که قیمت سکه میاد پایین در تیتر اخبار مینویسن: حباب سکه ترکید

آخه یکی نیست بگه حبابی که نبوده ترکیده!!!!

دو حالت بیشتر نداره یکی از دو اخبار دروغ بوده

ولی خدایی قیمت سکه حبابی بوده شاید هنوز هم باشه.خیلی از دوستانم سکه خریدن تو این روز های گرونی و الآن که داره ارزون میشه ضرر کردن. البته خرید سکه در بلند مدت سودآوره.

آخه چرا به مردم  حتی در مورد اخبار اقتصادی حقیقت رو نمیگن؟؟!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 12:13  توسط رحمانی  | 

چه بداخلاق!!!

سلام

امیدوارم حالتون خوب باشه. امروز می خوام جریان یه روز رو براتون تعریف کنم. یه روزی که واقعاً تعجب آور بود

سرما خورده بودم رفتم دکتر. زنگ می زنیم یه خانمی در رو باز می کنه. فکر کردم منشیه مطب هست. بهش سلام کردم. ولی خیلی معمولی سرش رو انداخت پایین و رفت نشست روی صندلی. بعد هم عین کسایی که یه آدم عجیب غریب و غیرعادی دیده باشن به من نگاه می کرد. هنوز هم نگرفته بود که من بهش سلام کردم. یا شاید سلام کردن براش یه امر عجیب غریب بود. نمی دونم....

برای کتاب ثبت نام کرده بودم. رفتم کتابم رو بگیرم مغازه شلوغ بود. از طرفی کوچیک هم بود کلی دم در منتظر شدیم تا رفتیم تو. باز هم سلام کردم ولی فروشنده گفت: چی می خوای؟ گفتم : برای کتاب ثبت نام کردم. گفت: فیش ثبت نام؟؟ بهش دادم و یه مبلغی هم ازم گرفت باید یه 500 تومانی به من می داد. گفت: ندارم یه چیزی بردار. گفتم: چیزی نمی خوام. بعد دیدم از کشوی میزش یه 500 تومانی در آورد. با وضعیت خیلی بدی کتاب هارو به من داد و با لحن بدی هم خداحافظی کرد.

این فقط دو مورد بود خیلی ها تو جامعه ی ما بداخلاقن. به خصوص کسایی که بیش تر با مردم سروکار دارن. وضعیت خیلی بدیه. انگار هر چی بیشتر احترام بذاری.بیشتر بدخلقی می بینی. همه ما برای اینکه اخلاقمون رو درست کنیم، جا داریم. حتی اگه خیلی خوش اخلاق باشیم. به خدا ما مسلمونیم!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 16:22  توسط رحمانی  | 

من در سنگر هستم، این خانه محقر، در این خانه فریاد و سکوت، فریاد عشق و سکوت تنهایی، در این خانه سرد و

گرم، سردی زمستان و گرمای خون، در این خانه ساکن و پر جوش و خروش.

سکون در کنار رودخانه و هیجان قلب و شور شهادت.

خانه نمناک و شیرین، نم آب باران و طعم شیرینی و لذت شهادت

خانه بی شکل و زیبا، بی شکلی ساختمان و زیبایی ایمان

خانه کوچک و با عظمت، کوچکی قبر و عظمت آسمان

امشب پاس دارم، ساعت 1 تا 3، چه شب با شکوهی

چه شب با شکوه است.

من بیاد انس علی بن ابیطالب با تاریکی شب و تنهایی او می افتم، او با این آسمان پرستاره سخن می گفت، سر در چاه نخلستان می کرد، می گریست.

راستی فاصله اش با من زیاد نیست، از دشت آزادگان تا کوفه وکربلا، 20 کیلومتر است.

خدایا این سرزمین پاک در دست ناپاکان است.

در همین 20 کیلومتری من، در همین تاریکی شب، علی بر می خواست به نخلستان می رفت، فاطمه وضو

می گرفت، پیامبر به سجده می رفت، حسن و حسین به عبادت می پرداختند.

در این دل شب ابوذر بر می خیزد، نماز شب می خواند، سلمان بر می خیزد، قرآن می خواند، صدای او را می شنوی؟

در گردش زمین به دور خورشید

هر لحظه پیش از لحظات دیگر داغ این خاطره ها را زنده می کند.

سرخی شفق و سرخی غروب در پشت نخلستان ها

خورشید عظمت قطره خون شهید را می یابد و پاکی و عصمت قطره قطره خون آن عزیزان را فریاد می کند.

خدایا این خانه کوچک در کنار رودخانه که در اطرافش گل ها پرپر شده کدام خانه است؟

ساختمان این خانه چیست؟

کمی در دل زمین شکافته چند گونی شن و... در کنار رودخانه

رو بسوی دشمن

وسط مکان شهادت بهترین دوستانم

این خانه محقر برای من یک قلب طپنده شده، یک دل پر از سوز

سوز فراق یاران و عزیزان از دست رفته

منصور، اصغر، رضا و...

خاطره ها مانند ورق خوردن صفحات یک دفتر، یک کتاب در ذهنم پشت هم صف گونه می گذرد.

متن دست نوشته چهارم شهید سید حسین علم الهدی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 13:4  توسط رحمانی  | 

توصیه

پارسی من | توصیه هایی درباره افطار کردن

یک متخصص تغذیه گفت: زنان بارداری که تصمیم به گرفتن روزه در ماه رمضان دارند باید با دریافت کافی مواد غذایی در فاصله افطار تا سحر از افت قند خون در طول روز جلوگیری کنند.

لیلا آزادبخت، دانشیار گروه تغذیه دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در گفت‌وگو با ایسنا، با اشاره به اینکه سه وعده غذایی سحری، افطاری و شام باید در برنامه غذایی روزه داران جای‌گیرد، اظهارکرد: به دلیل فاصله زمانی طولانی میان وعده‌های غذایی افطار و سحری نباید شام حذف شود زیرا ممکن است به دستگاه گوارش آسیب وارد کند.

وی با بیان اینکه روزه داران باید در هر سه وعده غذایی در طول ماه مبارک رمضان از میوه‌ها و سبزیجات تازه استفاده‌کنند، افزود: مصرف دو تا چهار واحد میوه و سبزی در مدت زمانی افطار تا سحر به روزه داران توصیه می‌شود.

به گفته این متخصص تغذیه، هر واحد میوه برابر با یک میوه متوسط و هر واحد سبزی برابر با یک لیوان سبزی تازه خرد شده و یا نصف لیوان سبزی پخته است.

آزادبخت با اشاره به لزوم جایگزینی مواد قندی و شیرینی با میوه‌های شیرین خاطرنشان کرد: میوه‌های شیرین مانند توت، کشمش و خرما علاوه بر اینکه دارای قندهای ساده هستند با داشتن مقدار قابل توجهی فیبر به آرامی هضم می‌شوند و اثر کمتری روی انسولین و قند خون دارند.

وی با توصیه به استفاده از لبنیات در کنار مصرف منابع مفید قندها در ماه رمضان، گفت: در فاصله زمانی افطار تا سحر، روزه‌داران باید دو تا سه لیوان لبنیات به صورت ماست یا شیر مصرف کنند.

این متخصص تغذیه با بیان اینکه بهتر است در هنگام سحر از مصرف منابع غذایی حاوی پروتئین کمتر استفاده‌شود، اذعان‌کرد: مصرف مواد پروتئینی در وعده سحر موجب ایجاد تشنگی در طول روز می‌شود و بهتر است این مواد در وعده‌های افطاری یا شام مصرف شوند.

آزادبخت با اشاره به همزمانی ایام ماه رمضان با فصل تابستان تصریح‌کرد: مصرف انواع سبزی و میوه به دلیل وجود آب فراوان به کاهش بروز تشنگی در طول روز کمک می‌کند.

وی اضافه‌کرد: از مصرف نمک زیاد در تمامی ایام به ویژه هنگام سحر خودداری شود، زیرا نمک زیاد باعث دفع مایعات از بدن و احساس تشنگی در روز خواهد شد.

وی با اشاره به اینکه زنان شیرده باید با مصرف تمام گروه‌های غذایی نیاز بدن را در طول ماه رمضان برطرف کنند، گفت: دریافت کافی مایعات، مصرف مواد حاوی پروتئین در وعده‌های افطاری و شام از مواردی است که زنان شیرده روزه‌دار ملزم به رعایت آن هستند.

وی با اشاره به اینکه مادران شیرده باید منابع آب مورد نیاز خود را در فاصله زمانی افطار تا سحر با نوشیدن هشت لیوان آب یا مایعات دیگر جبران کنند، ادامه داد: خوردن گوشت ماهی به دلیل وجود اسیدهای چرب ضروری برای مادران شیرده در طول ایام روزه‌داری بسیار مفید است.

این متخصص تغذیه تصریح‌کرد: سوپ، آب ‌گوشت و مرغ نیز می‌تواند در تامین آب بدن در ماه رمضان موثر باشد اما به دلیل داشتن نمک بهتر است این مواد غذایی در افطار و یا شام مصرف شود.

آزادبخت با اشاره به اینکه روزه‌داری نباید موجب کمبود مواد ضروری بدن در زنان باردار شود، خاطرنشان‌کرد: زنان بارداری که قصد روزه‌داری در ماه رمضان را دارند باید نیاز غذایی بدن خود را در فاصله زمانی افطار تا سحر تامین کنند.

وی با بیان اینکه زنان باردار روزه‌دار باید مراقب افت قند خون در ماه رمضان باشند، اظهارکرد: افت قند خون موجب ایجاد کتوزیسم در زنان باردار می‌شود که تاثیرات سوئی برسطح هوش و فعالیت‌های عصبی جنین دارد.

عضو هیات‌ علمی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان با اشاره به لزوم دریافت کربوهیدرات بعد از تزریق انسولین در بیمارن دیابتی نوع اول افزود: بیماران دیابتی نوع اول که در طول روز نیازمند تزریق چندین نوبت انسولین هستند بهتر است به گرفتن روزه در طول ماه رمضان اقدام نکنند.

آزادبخت اضافه‌کرد: روزه به کنترل وزن بیماران دیابتی نوع دوم که مشکل اضافه وزن دارند، کمک می‌کند.

وی با بیان اینکه بهتر است روزه‌داران افطار را با مایعات هم دمای بدن یا نسبتا گرم شروع کنند، ادامه‌داد: نوشیدن آب سرد در هنگام افطار می‌تواند موجب نوسانات در ناحیه گوارش و درد در ناحیه معده یا شکم شود.

دانشیار گروه تغذیه دانشگاه علوم پزشکی اصفهان بهترین فاصله زمانی بین صرف افطار با شام را دو تا سه ساعت اعلام‌کرد و گفت: صرف دو وعده غذایی بعد از افطار به گوارش آسان‌تر غذا توسط معده کمک می‌کند و مانع از پرشدن ناگهانی حجم معده بعد از افطار می‌شود.

منبع:پارسی من


+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 16:4  توسط رحمانی  | 

مصرف میوه در سحری، از تشنگی جلوگیری می کند


صرف ميوه يا آب ميوه تازه هنگام سحر از تشنگي در طول روز جلوگيري مي كند. همچنين براي جبران كمبود

ميزان آب و املاح بدن در ماه رمضان، مي توان از مقداري سوپ يا آش هنگام افطار استفاده كرد.

در ادامه آمده است: مايعات را مي توان در مدت زمان افطار تا سحر مورد استفاده قرار داد. در اين صورت هنگام

سحر ضرورتي وجود ندارد كه از چند ليوان آب يا از مقدار زيادي چاي براي رفع تشنگي در طول روزه داري استفاده كرد.

مينا مينايي، كارشناس ارشد دفتر بهبود تغذيه ي جامعه معاونت سلامت وزارت بهداشت و درمان افزود: نبايد

دسرها و شيريني ها را که حاوي شكر فراوان هستند، به مقدار زياد مصرف کرد و بهتر است به جاي آنها از خرما و توت که داراي قند طبيعي و همچنين املاح و ويتامين هستند، استفاده نمود.

وي با بيان اين كه روزه داران بايد از خوردن غذاهاي شور هنگام سحر خودداري كنند، زيرا تشنگي را در طول روز

افزايش مي دهد، ادامه داد: بايد از خوردن غذاهاي بسيار سرد يا بسيار گرم و نيز از نوشيدن آب سرد در ابتداي افطار خودداري شود و در صورت رفع تشنگي مي توان از آب گرم، چاي يا شير گرم استفاده كرد.

همچنين مصرف زياد غذاهاي ترش و شور، شير، ميوه و سبزيجات خام و برنج نيز در ازدياد ترشح اسيد معده و درنتيجه ايجاد سوزش و درد معده و اثني عشر دخالت دارند.

مبتلايان به زخم معده و اثني عشر و ناراحتي روده بهتر است از غذاهايي استفاده كنند كه هضم شان آسان و

ساده بوده و باعث نفخ دستگاه گوارش نشود كه از جمله ي اين غذاها مي توان به غذاهاي كبابي و خورشتي، انواع سوپ كم چرب، آب ميوه ها، نان، پنير و ماست به مقدار كم اشاره كرد.

استرس و فشار عصبي و روحي ، داشتن گروه خوني O، وجود ميكروب هليكوباكترپيلوري، مصرف قهوه و الكل از عوامل تشديد كننده زخم معده و اثني عشر هستند

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 13:29  توسط رحمانی  | 

غیبت صغری


غیبت صغری غیبت حضرت ولی عصر علیه السلام به دو بخش مشخص تقسیم می شود که در بخش اول توسط سفیران چهارگانه اش مردم می توانستند با آن حضرت تماس بگیرند . ولی در بخش دوم سفیر و نائب خاصی برای آن حضرت نیست . بخش اول غیبت صغری و بخش دوم غیبت کبری نامیده می شود .غیبت صغری که از لحظه ولادت حضرت بقیة الله علیه السلام آغاز می شود و تا روز وفات چهارمین سفیر حضرت ولی عصر علیه السلام ادامه می یابد دقیقاً 74 سال می باشد .

روی این بیان طول غیبت صغری 74 سال تمام می باشد . و مدت سفارت سفیران چهارگانه 69 سال و شش ماه و پانزده روز است .
خداوند حکیم از روی حکمت بالغه اش چنین مقدر فرمود ؛ که پیش از غیبت کبری مدتی به عنوان غیبت صغری وجود مقدس امام علیه السلام از دیده ها پنهان باشد ولی ارتباط غیر مستقیم برقرار باشد ، توقیعات شریف ( نوشته ها و فرمانهای امام زمان علیه السلام ) به دست چهار نائب خاص آن حضرت به دست مردم برسد تا هیچگونه شک و تردیدی برای احدی باقی نباشد و شیعیان خود را برای غیبت کبری آماده کنند و با غیبت امام انس بگیرند ، با وظایف خود در دوران غیبت آشنا شوند و از روی دلایلی قطعی به وجود غیبت امام خود ایمان راسخ پیدا کنند .
این نکته ناگفته نماند که بعد از امام هشتم علیه السلام ، دیگر امامان معصوم علیه السلام ، برای همگان ظاهر نمی شدند ، بلکه فقط برای خواص شیعه ، آنهم در موارد خاص ظاهر می شدند ، حتی پاسخ سؤالات و رفع نیازمندیهای آنا را غالباً از پشت پرده انجام می دادند ، تا شیعیان را برای غیبت حضرت ولی عصر علیه السلام ، آموزش دهند و آماده کنند .
در پرتو همین تجربه و تمرین بود که غیبت امام برای شیعیان گران ( سنگین و دشوار ) نبود در صورتیکه برای دیگران سخت و دشوار بود ، زیرا آنها از چنین دوران تمرین بی بهره بودند .
پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم می فرماید : « ثمّ یغیب عنهم إمامهم ما شاء الله و یکون له غیبتان ، إحداهما أطول من الاخری . ألحذر ألحذر إذا فقد الخامس من ولد السّابع من ولدی ... ؛ سپس امامامشان غائب می شود و تا مدتی که خدا بخواهد از دیدگانشان پنهان می شود . و برای او دو غیبت خواهد بود که یکی از آنها طولانی تر از دیگری است . هنگامی که پنجمی ازنسل هفتمین فرزندم از دیده ها ناپدید شد ، هشیار باشید ، آگاه باشید » .
هنگامی که جابر بن عبدالله انصاری پرسید : یا رسول الله ، آیا برای قائم از نسل تو ، غیبتی هست ؟
فرمود : « إی و ربی : و لیمحص الذین آمنوا و یمحق الکافرین ؛ آری ، سوگند به پروردگارم : تا خداوند مؤمنان را بیازماید و کافران را نابود سازد » .

یک بار دیگر خطاب به یکی از یارانش فرمود : « کیف أنت إذا استیأست أمّتی من المهدیّ فیأتها مثل قرن الشّمس ، لیستبشر به اهل السّماء و الأرض ؛ چگونه می شود حال شما هنگامی که امت من از مهدی مأیوس شوند ؟ آنگاه مهدی چون شاخ خورشید ظهور کند و اهل زمین و آسمان به یکدیگر بشارت دهند » .

منبع: سایت نورپرتال

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 18:47  توسط رحمانی  | 

کرامتی از سرور جوانان


حضرت علی اکبر

حضرت امام خمینی (قدس سره) در درس اخلاقشان فرمودند: تمام مدایح و گفتار اهل بیت (علیهم السلام) خصوصاً حضرت اباعبدالله (علیه السلام) در مورد حضرت علی اکبر (علیه السلام) حاکی از این است که اگر علی اکبر (علیه السلام) در کربلا به شهادت نمی رسید، خود، امام « مفترض الطاعه » می بود. (امامی که اطاعت او واجب است) . در این مختصر بهتر است به یک نمونه از کرامات ایشان بپردازیم:

فردی به نام حاج عبدعون، برادرش را که به مرض سختی دچار شده بود نزد حافظ الصحه، یکی از سه پزشک معروف کربلا می برد. پس از چند ماه معالجه سودی نمی کند و هر روز حال او بدتر می شود عبدعون نزد پزشک می رود و سخنان زشتی به او می گوید و خطاب می کند که:اسمت خیلی بزرگ است ولی از معالجه تو سودی ندیدیم. بعد بدون خداحافظی می رود. ولی بر خلاف انتظار از آن روز به بعد حال برادرش بهتر می شود و یک دفعه شفا می یابد. نزد حافظ الصحه می رود و عذر خواهی می کند.

طبیب می گوید: بنشین تا برایت بگویم. من بعد از سخنان تو خیلی دل شکسته شدم. ظهر، هنگام ادای نماز به حضرت علی اکبر (علیه السلام) متوسل شدم و عرض کردم ای نور چشم حسین (علیه السلام) تو را به حق پدرت قسم می دهم که شفای این مریض را از خدا بخواه. دیدی چگونه به من توهین کرد؟ بسیار گریه کردم. همان شب در خواب خدمت آقا علی اکبر (علیه السلام) شرف یاب شدم عرض ادب کردم و همان مطلب را تکرار کردم. فرمودند: من شفای آن مریض را از خدا خواستم و از هاتفی شنیدم که « این مریض مردنی است و تا نه روز دیگر می میرد ولی به برکت دعا و شفاعت شما خدا با شفای او سی سال به عمرش افزوده است و از همین ساعت او را شفا دادیم.» آن مرد سی سال دیگر عمر کرد و در هفتاد سالگی در گذشت. وصیت کرد پیکرش را پایین پای حضرت علی اکبر (علیه السلام) دفن کنند.

منبع: خورشید جوانان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 17:33  توسط رحمانی  | 

فقط Yes

"به توقف این سریال توهیت آمیز رای بدهید-درصد توقف این فیلم داره پایین میاد-شیعیان نگذارید این فیلم توهین آمیز ادامه یابد!!"

"این مطلب رو نشر بدهیــــــــــــــــد"

به گزارش شیعه آنلاین، اخبار رسیده از کشور کویت حاکی از آن است طی چند روز آینده ساخت سریالی توهین آمیز به امام حسن و حسین (ع) آغاز خواهد شد. نام این سریال توهین آمیز «معاویه، حسن و حسین» است.


بر همین است گروهی از شیعیان این کشور در اقدامی خودجوش و داوطلبانه و با هدف جلوگیری از ساخت این سریال توهین آمیز، یک رفراندوم یا رأی گیری مجازی را راه اندازی کرده اند. در این رأی گیری شما کاربر عزیز نیز می توانید با وارد شدن به آدرس اینترنتی http://poll.pollcode.com/UGP و انتخاب گزینه YES، به توقف ساخت این سریال رأی بدهید.

گفتنی است این سریال که به سفارش شبکه MBC وابسته به عربستان سعودی ساخته شده، قرار است در ماه رمضان آینده اکران شود. متأسفانه چهره مبارک امام حسن و حسین (ع) به نمایش در می آید.

گفته می شود در این سریال توهین آمیز سعی شده علاوه بر اینکه چهره معاویه و اشتباهات او تبرئه شود، وی را چهره ای در سطح ائمه شیعه (ع) نشان دهند و قرار است در این سریال صلح امام حسن (ع) پر رنگ تر نشان داده شود تا نتیجه سریال این باشد که ائمه شیعه با خلفای بنی امیه مشکلی نداشتند.

قابل ذکر است تا بدین لحظه جزئیات بیشتری از این سریال و دست اندرکاران و تهیه کنندگان آن به دست ما نرسیده است.

منبع : شيعه آنلاين

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 17:14  توسط رحمانی  | 

القاب تابناك حضرت ابوالفضل العباس (ع)


. قمر بنی هاشم

بهره‏ مندى بسيار عباس از جمال و جلال و سيماى سپيد و زيبا و سيرت سبز و نورانى، زمينه ‏ساز اين لقب است.

باب الحوائج

كريمى از دودمان كريمان كه چون حاجتمندى سوى او روى كند، خواسته‏ هايش را برآورده مى‏سازد. طيار بيانگر مقام و عظمت‏ حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.

  الشهيد

شهادت، كه نشان نمايان ابوالفضل(ع) است و در چهره حيات او درخشندگى بسيار دارد، زمينه ‏ساز اين لقب است

سقا

دلاورى عباس در صحنه هاى حيرت‏ آور آب‏رسانى به تشنگان، سبب اين لقب شد.

عبد صالح

لقبى كه حضرت صادق(ع) در زيارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد: السلام عليك ايها العبد الصالح.� سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.

 سپه سالار

صاحب لواء يا سپه سالار لقب بزرگترين شخصيت نظامى است و عباس در روز عاشورا اين لقب را از آن خود ساخت.  پرچمدار و علمدار يادآور دلاوى و حفظ لشكر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) اين لقب را برايش به ارمغان آورد.   ابوقربه (صاحب مشك)، عميد (ياور دين خدا)، سفير (نماينده حجت ‏خدا)، صابر (شكيبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات ديگران) و ... از ديگر لقبهاى ابوالفضل است.منبع: سایت روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی تهران

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 16:22  توسط رحمانی  | 

حوریه

سلام

بازهم یک خاطره از شهید برونسی نوشتم ...

زن من و صد حوریه

مجید اخوان

حاجی توی بیمارستان هفده شهریور بستری بود. یک روز پدرم رفت ملاقاتش. وقتی برگشت، گفت: بابا این فرماندت عجب مردیه!

گفتم: چطور؟

گفت: اصلاً اهل این دنیا نیست، این جا موقتی مونده، مطمئنم که جاش، جای دیگه ایه

ظاهراً خیلی خوشش آمده بود از حرف های حاجی. ادامه داد: همین جور که صحبت  می کردیم، حرف شد از حوریه. تو گوشش گفتم: خلاصه حاج آقا رفتی اون دنیا، یکی ام برای ما بگیر.

اونم خندید و گفت: چشم.

بعدش، حرفی زد که خیلی معنی داشت. به ام گفت: ما صد تا حوریه اون دنیا رو به همین زن خودمون نمیدیم.

گفتم: حاجی مسرش رو خوب شناخته، قدر همچین زن فداکار و صبوری رو، کسی مثل خود حاجی باید بدونه.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 12:5  توسط رحمانی  | 

یاد بگیر!!!

سلام

امروز یک خاطره براتون نوشتم از شهید برونسی از کتاب(خاک های نرم کوشک) که خیلی مفید و آموزنده هستش

 

 

صف غذا

حجت الاسلام محمدرضا رضایی

من از قم اعزام می شدم، او از مشهد مقدس. فقط دو، سه بار قسمت شد که در خط مقدم و پشت خط ببینمش. یک بارش توی یکی از پادگان ها بود. سر ظهر، نماز را که خواندیم، از مسجد آمدم بیرون. راه افتادم طرف آسایشگاه،بین راه چشمم افتاد به یک تویوتا .داشتند غذا می دادند. چند تا بسیجی هم توی صف ایستاده بودند.

مابین آنها یکدفعه چشمم افتاد به او! یک آن خیال کردم اشتباه دیدم دقیق تر نگاه کردم.با خودم گفتم: شاید من اشتباه شنیدم که فرمانده گردان شده!

رفتم جلو.احوالش را پرسیدم، گفتم: شما چرا وایسادی تو صف غذا، آقای برونسی؟!

مگه فرمانده گردان...

بقیه حرفم را نتوانستم بگویمخنده از لبهاش رفتگفت: مگه فرمانده گردان با بسیجی های دیگه فرق می کنه که باید غذا بدون صف بگیره؟

یاد حدیثی افتادم(هر کس به خاطر خدا تواضع کند، خداوند او را رفعت می دهد.) پیش خودم گفتم: بیخود نیست آقای برونسی این قدر توی جبهه ها پر آوازه شده.

بعداً فهمیدم بسیجی ها خیلی مانع این کارش شده بودند،ولی از پس او بر نیامده بودند

(اما چرا عنوان این مطلب رو گذاشتم-یاد بگیر!!!- به خاطر اینکه همیشه تو زندگیت متواضع باشی)

فعلاً خداحافظ

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 18:19  توسط رحمانی  | 

غضنفر

سلام

یادتون هست تو مطلب قبلی گفته بودم که می خوام معنای غضنفر رو بهتون بگم

اینم معنیش:

غضنفر به معنای غلظت، ضخامت و درشتی است. شیر را به دلیل هیکل درشت و شجاعتش غضنفر می گویند و مجازاً به انسان هایی که شجاع و دارای بدن و جثه ای قوی و نیرومند باشند، غضنفر گفته می شود.[۱]

القاب متعدد برای یک فرد و یا یک موجود، نشانگر اهمیت و ارزش خاص و بیانگر زوایای وجودی و شخصیتی او است. یکی از شخصیت هایی که دارای لقب هایی متعدد است، امام علی (ع) است. این القاب به خاطر وجود با عظمت و  صفات فراوانشان به آن حضرت نسبت داده شده است.

از جمله توصیفاتی که برای آن حضرت بیان شده است، غضنفر است که این لقب هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی با آن حضرت کاملا سازگار است. از نظر روحی کاملا مشخص است که آن حضرت بسیار شجاع و قدرتمند و نترس بودند و هرگز به دشمنان پشت نکرده بوده اند. در عرف معمولاً شیر را موجودی شجاع می دانند و انسان شجاع را هم شیر می خوانند. از این نظر، غضنفر که از نام شیر عاریت گرفته شده، برای حضرت علی (ع) لقب مناسبی است، همان طوری که یکی از لقب های دیگر حضرت اسدالله است که آن هم به همین مناسبت است.

اما از نظر جسمی هم در تاریخ بیان شده است که آن حضرت دارای بدنی قوی و هیکلی درشت بوده است، که از این جهت هم وجه تسمیۀ خوبی بوده و اسم با مسما مناسبت دارد.

ولی نکتۀ قابل توجه این است که تا آن جایی که ما تحقیق کردیم در میان روایات معصومین(ع) کلمۀ غضنفر در میان القاب آن حضرت ذکر نشده است.

البته در تاریخ آمده است که وقتی اشعار حسان بن ثابت انصاری دربارۀ کشته شدن عمروبن عبدود به قبیلۀ بنی عامر رسید، جوانی از آنان در جواب گفت: شما مردم مدینه نباید کشتن عمرو را به خود نسبت دهید و آن را هنر خودتان بدانید؛ زیرا او را شیری کشته است.

فلم تقتلوا عمرو بباسکم

ولکنه الکفوء الهزبر الغضنفر[۲]

در مناقب ابن شهرآشوب از ابن طوطی چند بیت شعر دربارۀ لیلة المبیت و فضیلت و شجاعت حضرت علی (ع) نقل کرده و در آن از لقب لیث غضنفر برای آن حضرت استفاده کرده است:

فصال علی بالحسام علیهم   کما صال فی العریس لیث غضنفر

فولوا سراعا نافرین کأنما    هم حمر من قسور الغالب تنفر[۳]

به این مضمون که وقتی علی (ع) در آن شب به جای پیامبر (ص) خوابید و مشرکان خانه را محاصره کرده بودند علی (ع) با شمشیر به آنها حمله کرده، همان طوری که شیری شجاع بپرد و آنها به سرعت از او فرار کردند همان گونه که گورخران از شیر فرار می کنند.

در نهایت می توان نتیجه گرفت که “غضنفر” همچون “ابوتراب”، “ابو الحسن” و … در شمار نام های شناخته شده امیرالمؤمنین (ع) نیست و به همین دلیل نمی توان با جست و جوی این کلمه در نرم افزارها و پایگاه های اسلامی پاسخ های فراوانی را مشاهده کنیم ولی با این وجود، باید به این نکته اشاره کرد که شاعران و سخنورانی چه در زمان حیات و چه بعد از شهادت مولای متقیان، حضرتش را با این عبارت توصیف کرده و بدین وسیله، ایشان را به شیر شجاعی تشبیه کرده اند.


[۱] لسان العرب، ج ۵، ص۲۵؛ الصحاح فی اللغة، ج۲، ص۲۰؛ تهذیب اللغة، ج۳، ص۱۱۱٫

[۲] ابن شهرآشوب مازندرانی، مناقب آل ابیطالب، ج۱، ص۲۹۷،ج ۲، ص۳۲۳، انتشارات علامه، قم، ۱۳۷۹ق.

[۳] مناقب آل ابیطالب، ج۱، ص۳۹۴٫

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 12:2  توسط رحمانی  | 

انواع جک

سلام

چه جوری دوست داری؟


جک اصفهانی

جک رشتی

جک قزوینی

جک تهرانی

جک مشهدی

جک ترکی

جک کردی ( به یادآوری یکی از بازدید کنندگان)

جک ...

تا کی می خوایم خودمونو مسخره کنیم؟ توی تمام این جک ها همه شهر ها و قوم ها رو مسخره کردیم و هیچ قومیتی هم فراموش نشده و خودمون به خودمون می خندیم. رایج تر از همه اینها جک ترکی هست

جالبه بدونید که تعداد قابل توجهی از مردم جهان ترک هستند

این از جک هامون...

بریم سراغ شعر هامون.. مخصوصاً شعر های کودکان

هر اسمی یه شأنی داره به هر اسمی نمیشه شعر گفت و تحویل بچه ها داد

بذارید واضح تر بگم شخصیت ها ی مثل: حسن کچل، ممد(در اصل محمد) اینا شخصیت های کارتونی ما هستند

نمی خوام بگم که نویسنده ها با هدف بدی این اسم رو برای شخصیت ها استفاده می کنند یا با قصد بی احترامی هستش

می خوام بگم که هر اسمی یه شأنی داره که اسم های پنج تن که روی در بهشت نوشته شده برای شعر گفتن خوب نیست

یا مثلاً اسم غضنفر رو خیلی تو جک هامون می شنویم قابل توجه اون هایی که نمی دونن غضنفر یکی از القاب امام علی (ع) هست که در مطالب بعدی در مورد اسم غضنفر براتون می نویسم

حالا دیگه جوری شده که وقتی میگن غضنفر آدم خندش می گیره

واقعاً چه اتفاقی اقتاده؟


+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 18:49  توسط رحمانی  | 

کد موسیقی

سلام به دوستای خوبم

ممنون از نظراتون

دوستایی که مایل به تبادل لینک بودن، در پیوند ها قرارشون دادم

راستی یه چیز دیگه...

کسی کد موسیقی (سفید و سیاه) با صدای محمد اصفهانی که متنش رو توی سایت قرار دادم رو نداره

اگه داره ممنون میشم که به من بده

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 20:27  توسط رحمانی  | 

خطبه حضرت زینب (س) در کوفه


سخنان زینب (س) پس از شهادت سالار شهیدان و خطبه های آن حضرت در بازار کوفه و دربارگاه ابن زید و دربار یزید در شام چنان قوی و تکان دهنده بود که همگان را به حیرت واداشت و مسلمانان را از خواب غفلت بیدار کرد.
رسولی محلاتی به نقل از احتجاج طبرسی می نویسد: هنگامی که حضرت علی بن الحسین را به همراه زنان از کربلا به کوفه آوردند ، زنان کوفی با دیدن آنان به شدت می گریستند و گریبان چاک می کرند و مردان نیز با آنان گریه می کردند. زین العابدین (ع) که در آن زمان بیمار بود به صدای بلند فرمود : اینان برما می گریند پس چه کسی جز اینها ما را کشت؟ در این وقت زینب (س) با اشاره ای مردم را ساکت کرد . با همان اشاره نفس ها در سینه حبس شد و زنگ شتران از صدا افتاد ،

آنگاه زینب (س) چنین گفت: سپاس و ستایش خاص خداست و درود بر پدرم محمد و خاندان پاک و برگزیده اش . و سپاس ای مردمان کوفه ! ای مردمان دغل پیشه و فریبکار و بی حمیت و حیله گر ! اشکانتان خشک نشود و ناله هایتان پایان نپذیر! براستی حکایت شما حکایت زنی است که رشته های خود را محکم بافته بود و پس باز می کرد، شما سوگند تان را دستاویز فساد قرار دادید! شما چه دارید جز لاف زدن و دشمنی و دروغ ! و همچون کنیزان چاپلوس و دشمنان سخن چین ! یا هماند سبزه وگیاهی که برفراز سرگین روید و یا همچون نقره ای که روی قبر را بدان اندود کرده باشند که ظاهری زیبا وفریبنده و باطنی بد بو گندیده دارد . براستی که بد توشه ای برای خود فرستادید که خشم خدا برشماست و در عذاب جاویدان هستید ! آری بگرید که به خدا سوگند شایسته گریستن هستنید، بسیار هم بگریید واندک بخندید که ننگ آن گریبان گیر شما شد و بال آن شما را در برگرفت و هرگز لکه این این ننگ را از امان خود نتوانید شست ! و چگونه پاک خواهید کرد لکه ننگ کشتن فرزندان خاتم پیامبران و معدن رسالت و آقای جوانان بهشت را ! همان که در جنگ سنگر شماست و در پناه حزب و دسته شماست و در هنگام صلح سبب آرامش دلتان و مرهم زخمتان و در جنگ ها مرجع شما و بیانگر دلیل های روشن و چراغ هدایت شما بود !
براستی چقدر بد است آنچه برای خود پیش فرستادید و چقدر بد است بار گناهی را که برای روز جزا بر دوش خود نهادید !
نابودی و سر نگونی بر شما باد ! کوشش تان به نومیدی انجامید و دستهایتان بریده شد و سوداگری شما زیان داد و به خشم خدا باز گشتید و خواری بیچارگی را برای خود مسلم و قطعی کردید! وای بر شما ! هیچ میدانید چه جگری از رسول خدا پاره کردید ؟ وچه پیمان محکمی را بستید ؟ و چه پردگیانی را از او از پرده بیرون افکندید؟ وچه حرمتی را از او هتک کردید؟ وچه خونی را از او ریختید؟ کار بسیار و بزرگی انجام دادید که نزدیک است آسمانها از هول این کار از شکافد و زمین متلاشی شود و کوهها از هم بپاشد!
مصیبتی بس دشوار و بزرگ بد وکج و پیچیده و شوم که راه چاره در آن بسته و در عظمت به اندازه آسمان خون ببارد و براستی که عذاب آخرت خوار کننده تر خواهد بود و یاری نخواهید داشت ! و این مهلت تاخیر در کیفر الهی شما را خیره نکند که خدای عزوجل در انتقام عجله نمی کند و ترسی از فوت و از دست رفتن انتقام ندارد حتما پروردگار در کمینگاه شماست .
آنگاه شروع به خواندن اشعاری در رسای حادثه کربلا نمود.


راوی می گوید به خدا سوگند آن روز مردم را دیدم در حالی که سرگشته و حیران مشغول گریه وزاری بودند وانگشت پشیمانی و اندوه بر دندان گرفته و می گزیدند، پیر مردی در کنارم ایستاده بود او را دیدم که به شدت می گریست و می گفت : پدر و مادرم فدایتان شود ! که مهنسالان شما ، بهنرین کهنسالان و و جوانانتان بهترین جوانان ، زنانتان بهنرین زنان و نسل شما بهترین نسلهاست که نه خوار می شودید ونه شکست می پذیرد. 
 ( منبع : زنان عاشورایی ، زهرا یزدان پناه قره تپه ، نشر هلال، تهران ، 1382 )

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 12:21  توسط رحمانی  | 

هدفمند کردن رایانه ها

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1390ساعت 13:42  توسط رحمانی  | 

ولادت امام علی (ع)

مولود كعبه


اي خداي علي, كه فقط او را در خانه‌ي خود به دنيا آورده‌اي؛اين علي بن ابيطالب(ع) كدامين وجود قِديسي است كه هنگام تولد، مادر او را به خانه بيت الله دعوت مي‌كني,و از مسجد الحرام به كعبه‌اش مي‌بري؟و آن گونه مي‌بري كه همه بدانند تو او را فراخوانده‌اي!ولادت اميرالمؤمنين(ع) در كعبه معجزه‌اي است كه سابق و لاحقي نداشته، و فضيلتي مخصوص اوست.داستان ولادت آن حضرت يك معجزه نيست، بلكه بيش از چهل معجزه به وقوع پيوسته، تا صبح ميلادش رخ نموده است.

داستان ولادت امير مومنان حضرت علي بن ابي طالب (ع)◄توپترينها►

وقايع روزهاي قبل از ولادت


1- حضرت عبد المطلب(ع) مي‌فرمايد: در خواب ديدم كه گويا درختي بر كمر من روييده و بلنداي آن درخت به آسمان مي‌رسيد و شاخه‌هاي آن تا شرق و غرب كشيده شده بود. نوري از آن ساطع بود كه از نور آفتاب هفتاد برابر شديدتر بود؛ و ديدم كه عرب و عجم در برابر آن به سجده در آمده‌اند و هر روز عظمت و نور آن بيشتر مي‌شود. سپس گروهي از قريش را ديدم كه قصد قطع آن را داشتند، ولي همين كه به آن نزديك شدند جواني خوش سيما و پاكيزه لباس آنان را گرفت و كمرشان را شكست و چشمانشان را بيرون آورد.

تعبير كننده گفت:‹ از صلب تو فرزندي به دنيا مي‌آيد كه شرق و غرب را مالك ميشود و براي مردم وحي مي‌آورد›.

حضرت عبدالمطلب(ع) به حضرت ابوطالب(ع) گفت: ببين شايد تو باشي (يعني پدر آن جوان – علي(ع) – كه از اين درخت دفاع مي‌كند).

2- حضرت فاطمه بنت اسد هنگام تولد پيامبر به نزد همسرش آمد و نقل كرد كه هنگام ولادت پيامبر(ص) براي آمنه سرزمين فارس و قصرهاي شام از دور نمايان شده.حضرت ابوطالب(ع) به او فرمود:

از اين مسئله تعجب كرده‌اي؟! سي سال صبر كن تا تو را بشارت به فرزندي مثل او دهم جز در نبوت! تو حامله مي‌شوي و جانشين و وزير او را به دنيا مي‌آوري!

3- حضرت فاطمه بنت اسد مي‌گويد: در دعاي از خدا حاجتي خواستم و عرض كردم: پروردگارا، فرزند پسري به من عطا كن كه برادر و وزير محمد گردد.

4- حضرت ابوطالب(ع) و فاطمه بنت اسد صاحب هيچ فرزندي نمي‌شدند. بنابراين سرپرستي پيامبر(ص) را بر عهده گرفتند.

پيامبر كه رغبت فاطمه بنت اسد را به مادر شدن فهميده بود، فرمود:
مادر جان، يك قرباني خالصانه براي خداوند ذبح كن و در آن شريكي قرار مده. خداوند آن را از تو مي‌پذيرد و از تو قبول مي‌كند و حاجت تو را به زودي بر مي‌آورد.

فاطمه بنت اسد خالصانه قرباني كرد و از خدا خواست فرزند پسري به او عطا كند.

5- آن شبي كه وجود مبارك اميرالمؤمنين(ع) در رحم مادر قرار گرفت تا چند روز زمين به لرزه در آمد. پس ابوطالب(ع) رو به مردم مكه كرد و فرمود:اي مردم، خداوند تبارك و تعالي امشب حادثه‌ي جديدي در جهان هستي ايجاد كرده و مخلوقي را خلق كرده كه اگر او را طاعت نكنيد و به ولايت او اقرار ننماييد و به امامتش گواه نباشيد، اين تحول آرام نمي‌گيرد و آن قدر ادامه پيدا مي‌كند كه در سرزمين تهامه براي شما مسكني باقي نماند. سپس مردم قبول كردند و ابوطالب(ع) دست به دعا برداشت و زلزله به پيان آمد.

6- جلوه‌ي نور حضرت علي(ع) در چهره‌ي فاطمه بنت اسد نمايان بود. و هچنين ايشان در رحم مادر با مادر تكلم مي‌كردند. فاطمه بنت اسد روزي براي زيارت به كعبه ‌رفت ناگهان بتها به صورت روي زمين افتادند و حضرت علي(ع) از داخل شكم دو پاي خود را به شدت فشار مي‌داد و نمي‌گذاشت به آنجا نزديك شوم. تبريك موجودات به فاطمه بنت اسد كه: اي فاطمه، گوارايت باد فضل و كرامتي كه خدايت بدان اختصاص داده به خاطر آنكه حامل امام كريم هستي

داستان ولادت امير مومنان حضرت علي بن ابي طالب (ع)◄توپترينها►

ماجراهاي قبل از ورود به كعبه


1- دست ناپاك به ولي خدا نمي‌رسد، شب جمعه سيزدهم ماه رجب سال سي‌ام از عام الفيل است كه ناگهان دردي فاطمه بنت اسد را ناراحت كرد و ابوطالب (ع) ‌خواست كه از خانه بيرون برود كه ندايي از گوشه خانه شنيده شد كه: اي ابوطالب(ع)، صبر كن چرا كه ولي خدا را دست نجس نبايد لمس كند.

2- فاطمه بنت اسد در حال وضع حمل است، كه ندايي شنيد:« اي فاطمه، بر تو باد كه به خانه‌ي خدا بروي»!

3- فاطمه بنت اسد در پشت سمتي كه درب كعبه در آن است- ايستاده بود و رو به كعبه دعا مي‌كرد، كه ناگهان در برابر ديدگان همه‌ي حاضرين معجزه‌ي عظيم به وقوع پيوست.

ديوار سنگ و گلي خانه‌ي خدا- از همان قسمت كه فاطمه در برابرش ايستاده بود- شكاف برداشت، بدون آنكه لطمه‌اي به بناي كعبه وارد شود و يا سنگ و گلي از آن فرو ريزد. آنگاه دو سوي ديوار آن قدر از هم فاصله گرفت كه فاطمه مي‌تو.انست از شكاف ديوار وارد شود؛ و در آن حال به او دستور داده شد كه وارد بيت الله شود. اينجا بود كه جبرئيل او را به داخل كعبه برد، وسپس ديوار به هم آمد؛ به گونه‌اي كه اصلاً تغيير در ديوار ايجاد نشده است، و اين گونه بود كه فاطمه بنت اسد داخل كعبه ماند.

داستان ولادت امير مومنان حضرت علي بن ابي طالب (ع)◄توپترينها►

ماجراهاي داخل كعبه در سه روز


1- فاطمه بنت اسد سه روز ميان كعبه ماند و حجابها از برابرش كنار رفت. و از نعمتهاي بهشتي استفاده مي‌كرد. خداوند قفل كعبه را چنان محكم كرد كه هيچ بشري نتواند آن را باز كند.

2- قدم گذاشتن فاطمه به كعبه چيزي جز دعوت خدا نبود، چرا كه از در خانه وارد نشد بلكه خالق جهان آفرين با قدرت خود ديوار را باز كرد. فاطمه بنت اسد سه روز درون كعبه ماند و از ميوه‌ها و غذاهاي بهشت برايش آوردند.

3- زنان بهشت پرستار علي(ع) بودند كه آنان حوا، ساره، آسيه، مادر موسي، مريم مادر عيسي بودند.

4- علي قدم در جهان گذاشت و همچون خورشيد درخشيد و قدم بر چشم جهانيان نهاد و زمين را با قدوم خود رشك عرشيان نمود، و بر روي سنگ سرخ در گوشه‌ي راست كعبه به دنيا آمد. و شهادت داد: كه خدايي جز الله نيست و محمد پيامبر خداست و علي وصي محمد رسول الله است. و با محمد نبوت ختم مي‌شود و با من وصايت و جانشيني كامل ميشود ومن اميرالمؤمنين هستم. وسپس فرمود:« جاءَ الحَق وَ زهَقَ الباطِل»

5- وقتي كه حضرت علي(ع) به دنيا آمد شيطان فرياد بر آورد: واي بر بتها و عبادت كنندگانشان از ولادت اين فرزند!

6- پيامبران هم به ديدار مولود كعبه آمدند آنان آدم نوح ابراهيم موسي و عيسي بودند.

7- ملائكه هم به ديدار مولود كعبه آمدند و آن مولود را با خود به آسمان بردند و او را در حرير سفيد بهشتي پيچيده و نزد مادرش آوردند.

8- فاطمه بنت اسد سه روز و سه شب در كعبه ماند؛ و در آغاز روز چهارم به او اجازه‌ي بيرون آمدن داده شد و در اين هنگام شنيد:.... واي بر كسي كه بغض او را دارد و از او سر پيچي مي‌كند و او را خوار مي‌نمايد و حق او را انكار مي‌كند.

یا علی



ماجراهاي بيرون كعبه در سه روز

1)شاهدان عيني كه ناظر شكاف ديوار كعبه و جدا شدن آن بودند به اندازه اي كه فاطمه از آن عبور كرد و وارد كعبه شد براي آنكه از درون اطلاعي پيدا كنند راهي نبود جز اينكه قفل درب را باز كنند و وارد آن شوند اما هر تلاشي كردند نتيجه اي نداشت .

2) انتشار خبر ولادت در سه روزي كه فاطمه درو ن كعبه بود .

3)تغيير اوضاع آسمان در ولادت اميرالمومنينبه طوري كه در آسمان نورافشاني شد

4) پيامبر اكرم (ص) فرمودند: امشب مولودي برايمان به دنيا آمده كه خداوند به وسيله او درهاي بسياري از نعمت و رحمت را بر ما باز مي كند .



اسلام علیک یا علی بن ابی طالب

تبريك خداوند در ولادت اميرالمؤمنين
هنگام ولادت علي (ع) جبرئيل بر پيامبر نازل شد و چنين پيام آورد : اي حبيب خدا خداوند اعلي بر تو سلام مي كند و براي ولادت برادرت علي به تو تبريك مي گويد .و مي فرمايد :
اكنون زمان ظهور نبوت تو و اعلام وحي تو و پرده برداري از رسالتت نزديك شده است چرا كه تو را به برادرت و وزيرت و دامادت و جانشينت مويد داشتم .كسي كه با او كمر تو را محكم نمودم و ذكر تو را علني ساختم . اكنون بر خيز و به استقبال او برو و او را با دست راست در آغوش بگير چرا كه او از اصحاب يمين است و شيعيانش پيشاني سفيدان نشانه دار هستند .

و اينگونه بود كه نبا عظيم به دنيا آمد و معجزه ولادتش تولد مسيح را تحت الشعاع قرار داد .آنجا كه خداوند در ولايتش را در صدف توحيد كعبه به رخ جهانيان كشيد . آري شعاع نورش بايد از ميان كعبه طلوع مي كرد تا قدمهاي او بناي آن را مبارك گرداند.
منبع:توپترین ها
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 12:45  توسط رحمانی  | 

یاعلی

گفتم آخر عشق را معنی کنیم

بلکه جای خویش را پیدا کنیم

آمدم دیدم که جای لاف نیست

عشق غیر از عین و شین و قاف نیست

آمدم گفتم به آوای جلی

عین یعنی عدل مولایم علی

شین یعنی شورالله الصمد

قاف یعنی قل هو الله احد

ولادت مولای متقیان مبارک

 آلبوم و آرشیو کارت پستال ها | کارت پستال ولادت امام علی (ع) - روز پدر | www.vefagh.co.ir

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 12:27  توسط رحمانی  | 

شهادت حضرت فاطمه (س)

 

به نام خدا

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند :
من نام دخترم را فاطمه (س) گذاشتم ؛ زیرا خداوند ، فاطمه (س) و هر کس که
او را دوست دارد ، از آتش دوزخ دور نگه داشته است.

حضرت علی علیه السلام در ضمن پاسخ به نامه معاویه می‌نویسد: «دختر پیامبر صلی الله علیه و آله همسر من است كه گوشت او با خون و گوشت من در هم آمیخته است. نوادگان حضرت احمد(صلی الله علیه و آله)، فرزندان من از فاطمه علیهاالسلام هستند، كدامیك از شما سهم و بهره‌ای چون من دارا هستید.»

ويژه برنامه شهادت حضرت زهرا(س)

حضرت علی علیه السلام بعد از شهادت فاطمه خطاب به ایشان فرمودند:«بِمَنِ العَزاء‌ یا بِنتِ مُحمد؟ كنت بِكِ اتعزی فَفیم العَزاء من بعدك؟»؛ به چه چیزی آرامش یابم ای دختر محمد؟ من به وسیله تو تسکین می‌یافتم؛ بعد از تو به چه چیزی آرامش یابم؟

هنگام ارتحال بزرگ بانوی اسلام حضرت فاطمه و بیان وصایا و حلالیت ایشان حضرت در پاسخ می‌گوید: « پناه به خدا، تو داناتر و پرهیزكارتر و گرامی‌تر و نیكوكارتر از آنی كه به جهت مخالفت كردنت با خود، تو را مورد نكوهش قرار دهم. دوری از تو و احساس فقدانت بر من گران خواهد بود، ولی گریزی از آن نیست. به خدا قسم با رفتنت مصیبت رسول خدا را بر من تازه نمودی، یقینا مصیبت تو بزرگ است مصیبتی كه هیچ چیز و هیچ كس نمی‌تواند به انسان دلداری دهد و هیچ چیز نمی‌تواند جایگزین آن شود.»

 

«خدا چنین خواست كه او زودتر از دیگران به رسول خدا بپیوندد، پس از او شكیبایی من به پایان رسیده و خویشتن‌داری از دست رفته، اما آنچنان كه در جدایی تو صبر كردم در مرگ دخترت نیز جز صبر چاره‌ای ندارم شكیبایی بر من سخت است. پس از او آسمان و زمین در نظرم زشت می‌نماید و هیچ گاه اندوه دلم نمی‌گشاید. چشمم بی‌خواب، و دل از سوز غم سوزان است. تا خداوند مرا در جوار تو ساكن گرداند. مرگ زهرا ضربه‌ای بود كه دل را خسته و غصه‌ام را پیوسته گردانید و چه زود جمع ما را به پریشانی كشانید…

السلام علیک یا فاطمه الزهرا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 14:53  توسط رحمانی  | 

*انتظار*


هر جـمعه کــه میــگذرد از کـنـار مـن

افــزوده مــیشود بـه تب انتـــظار مـن

هر صبحدم که میدمد از مشرق آفتاب

دارم امـیــــد اینکــه بیــاید نـگـار مــن

عمــرم کــفاف دیـدن روی تــرا نـــداد

باشـد که بـعد من گذری بر مـزار من

برای خشنودی امام زمان (عج) صلوات

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 19:7  توسط رحمانی  | 

**تاریخچه ی مسجد مقدس جمکران **


 شیخ حسن بن مثله جمکرانی گوید : من شب سه شنبه هفدهم ماه مبارک رمضان سال 393 هجری قمری در

خانه خود خوابیده بودم که ناگاه جماعتی از مردم به در خانه ی من آمدند و مرا از خواب بیدار کردند و گفتند

برخیز و طلب امام مهدی (عج) را اجابت کن که تو را می خواند .آنها مرا به محلی که اکنون مسجد است

آوردند .وقتی که خوب نگاه کردم تختی دیدم که فرشی نیکو بر آن گسترده شده و جوانی سی ساله بر آن تخت

تکیه بر بالش کرده و پیری هم پیش او نشسته است ...آن پیر حضرت خضر(ع) بود .پس آن پیر مرا بنشاند .


حضرت مهدی (عج) مرا به نام خود خواند و فرمود : برو به حسن مسلم که در این زمین کشاورزی می کرد بگو


این زمین شریفی است و حق تعالی آن را از زمین های دیگر برگزیده است و دیگر نباید در آن کشاورزی کنند .


حسن بن مثله عرض کرد : ای مولا و سرورم لازم است که من دلیل و نشانه ای داشته باشم تا مردم حرفم را

 قبول کنند .حضرت فرمود : تو برو و آن رسالت را انجام بده ...ما خودمان نشانه هایی برای آن قرار

میدهیم .پیش سید ابولحسن برو و به او بگو حسن مثلم را احضار کند و سود چند ساله را که از زمین به دست

آورده است وصول کند و با آن پول ... مسجد را بنا کنند .   ....حسن بن مثله می گوید : چون مقداری راه

رفتم دوباره مرا بازخواند و فرمودند : بزی در گله جعفر کاشانی است .آن را خریداری کن و بدین وضع بیاور

 آن را بکش و بر بیماران انفاق کن ...هر مریضی که از گوشت آن بخورد حق تعالی او را شفا دهد . وی گوید

 سپس به خانه بازگشتم و تمام شب را در این اندیشه بودم تا اینکه نماز صبح خوانده به سراغ علی منذر رفتم و

 ماجرای شب گذشته را برای او نقل کردم و با او به همان موضع شب گذشته رفتم .


وقتی که رسیدیم زنجیرهایی را دیدیم که طبق فرموده ی امام (ع) حدود بنای مسجد را نشان می داد .سپس به قم

 نزد سید ابولحسن رضا رفتیم و چون به خانه او رسیدیم خادمان او گفتند که او بعد از سحر در انتظار شماست

و تو از جمکران هستی . به او گفتم آری .پس درون خانه رفتم ...سید مرا گرامی داشت و بسیار احترام نمود و

 به من گفت :ای حسن بن مثله در خواب بودم که شخصی خطاب به من فرمود :حسن بن مثله نامی . از جمکران

 پیش تو می آید هرچه گوید تصدیق کن و به سخنش اعتماد کن که سخن او سخن ماست .از هنگام بیدار شدن تا

 این ساعت منتظر تو بودم .حسن ماجرای شب گذشته را تعریف نمود .


سید بلافاصله فرمود تا اسب ها را زین نهادند و برون آورده و سوار شدند . وقتی به نزدیک روستای جمکران

رسیدند .گله جعفر کاشانی رادیدند.حسن بن مثله به میان گله رفت و آن بز که از پس همه ی گوسفندان می آمد

 


پیش حسن دوید .جعفر سوگند یاد کرد که این بز در گله ی من نبوده و تا کنون آن را ندیده بودم . به هر حال آن

 بز را به مسجد آورده و ذبح نمودند و چون بیماری اژ گوشت آن میخورد با عنایت خداوند تبارک و تعالی و

الطاف حضرت بقیه الله (عج) شفا می یافت .


حسن مثلم را احضار کرده و منافع زمین را از او گرفتند و مسجد جمکران را با چوب و دیوار پوشانیدند .سید

 زنجیرها و میخ ها را با خود به قم برد و در خانه اش گذاشت .هر بیمار و دردمندی که خود را بدان زنجیرها


می مالید .خداوند تعالی وی را شفای عاجل عنایت می فرمود .ولی پس از فوت سید ابولحسن آن زنجیرها پنهان

 گشته و دیگر کسی آنها را ندید .


مسجد شریف جمکران یا (صاحب الزمان ) در شش کیلومتری شهر مقدس قم واقع شده و همواره پذیرای

 مشتاقان و شیفتگان حضرتش از نقاط مختلف ایران و جهان می باشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 15:50  توسط رحمانی  | 

نیامدی

 

چه جمعه ها که غروب شد نیامدی

چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل اتشین سخن تبر به دوش بتشکن

خدای ما دوباره سنگ وچوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم ودل شکسته ایم نه

ولی برای عده ای چه خوب شد که نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ایم 

دوباره صبح ظهر نه      غروب شد نیامدی 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 18:48  توسط رحمانی  | 

زائر ولیعصر (عج)

                                             

 شیعیان مارا نمی خواهند

حاج محمد علی فشندی تهرانی می گویند:

در مسجد جمکران قم اعمال را به جا آورده و با همسرم می آمدم دیدم

 آقایی نورانیداخل صحن شده و قصد دارد به طرف مسجد بروند گفتم این

 سید در این هوای گرم تابستان از راه رسیده، تشنه است، ظرف آبی به

دست او دادم تا بنوشد پس از آنکه ظرف آب را پس داد گفتم: آقا شما دعا

کنید فرج امام زمان(عج) را از خدا بخواهید تا امر فرج نزدیک گردد. فرمود

:(شیعیان ما به اندازه آب خوردنی ما را نمی خواهند اگر بخواهند دعا می

کنند و فرج ما می رسد)این را فرمود: تا نگاه کردم آقا را ندیدم فهمیدم وجود

 اقدس امام زمان (عج) را زیارتکردم و حضرتش امر به دعا نموده است.

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت 18:6  توسط رحمانی  |