چمران و مرگ و زندگي
در دست نوشتهاي به نام «انسان آزاده» که شهيد چمران درباره محافظ شجاع و فداکار خود شهيد اکبر چهره قانونی نگاشته است با نوع نگاه ايشان به مقوله مرگ و زندگي آشنا ميشويم.
«در دنيا آدمهايي هستند که به ظاهر زندهاند، نفس ميکشند، راه مي روند، حرف ميزنند، زندگي ميکنند، اما در حقيقت اسير دنيا، برده زندگي و ذليل حوادث هستند، از خود اراده و اختياري ندارند، آلت بلا اراده عوامل طبيعتاند، در مقابل مرگ وحشت زده و زبونند، براي آنکه زندگي کنند ...
اينان براي آنکه نميرند، آنقدر خود را کوچک ميکنند که گويا مردهاند، هميشه تسليم قيود ذلت بارو شرايط ننگين هستند که زندگي براي آنها تحميل ميکند. آنها شرف و حيثيت خود را ميدهند، شخصيت و ارزش انساني خود را فدا ميکنند، روح خود را از دست ميدهند، حيات حقيقي خود را نابود ميکنند، تا زندگي مادی جسد را تامين نمينمايند.»
وي سپس درباره صفات انسانهاي آزاده مينگارد: «... اما انسانهاي آزاده، ممکن است کوتاه زندگي کنند ولي تا آنجا که زنده هستند به راستي زندگي ميکنند و با اختيار خود نفس ميکشند، سرور و آقاي حيات خود هستند، از کسي و چيزي نميترسند، محکوم اراده ديگري نيستند، ديگران تسليم او هستند، محيط تحت تأثير اراده او قرار ميگيرد، خواسته او در همه جا جاري ميشود، تا زنده است به راستي زندگي ميکند، از مرگ نميترسد، هيچ چيزي آزادي او را محدود نميکند، هيچ عاملي حتي مرگ او را ذليل و زبون نمينمايد و هنگامي که مرگ فرا رسيد، با کمال افتخار و شرف آن را ميپذيرد و زندگي پر ثمر ديگري را شروع ميکند. رمز قدرت و شخصيت او در همين جاست که اسير زندگي نيست، به خاطر زندگی حاضر نيست که شخصيت انساني خود را از دست بدهد و از نظر روحي بميرد.»
شهيد چمران سپس شرط داشتن زندگي حقيقي را چنين بيان ميکند:
«انساني ميتواند زندگي حقيقي داشته باشد که اسير و برده زندگي نگردد، هيچ
چيز حتي خود زندگي، او را به قيد و بند اسارت و ذلت نکشاند، آزاد و مختار
باشد و تا وقتي زنده است با افتخار و شرف زندگي کند و هنگامي که مرگ فرا
رسيد، آن را با آغوش باز بپذيرد که خود مبدأ حيات اخروي و تکامل بزرگتر و
مهمتري است... اين انسان چون از مرگ نمي ترسد قدرتمند است و ديگران در
مقابل اراده او تعظيم ميکنند.»
منبع : وبلاگ نهضت انتظار





آنگاه زینب (س) چنین گفت: سپاس و ستایش خاص خداست و درود بر پدرم محمد و خاندان پاک و برگزیده اش . و سپاس ای مردمان کوفه ! ای مردمان دغل پیشه و فریبکار و بی حمیت و حیله گر ! اشکانتان خشک نشود و ناله هایتان پایان نپذیر! براستی حکایت شما حکایت زنی است که رشته های خود را محکم بافته بود و پس باز می کرد، شما سوگند تان را دستاویز فساد قرار دادید! شما چه دارید جز لاف زدن و دشمنی و دروغ ! و همچون کنیزان چاپلوس و دشمنان سخن چین ! یا هماند سبزه وگیاهی که برفراز سرگین روید و یا همچون نقره ای که روی قبر را بدان اندود کرده باشند که ظاهری زیبا وفریبنده و باطنی بد بو گندیده دارد . براستی که بد توشه ای برای خود فرستادید که خشم خدا برشماست و در عذاب جاویدان هستید ! آری بگرید که به خدا سوگند شایسته گریستن هستنید، بسیار هم بگریید واندک بخندید که ننگ آن گریبان گیر شما شد و بال آن شما را در برگرفت و هرگز لکه این این ننگ را از امان خود نتوانید شست ! و چگونه پاک خواهید کرد لکه ننگ کشتن فرزندان خاتم پیامبران و معدن رسالت و آقای جوانان بهشت را ! همان که در جنگ سنگر شماست و در پناه حزب و دسته شماست و در هنگام صلح سبب آرامش دلتان و مرهم زخمتان و در جنگ ها مرجع شما و بیانگر دلیل های روشن و چراغ هدایت شما بود ! 










